ميرزا محمد حيدر دوغلات

558

تاريخ رشيدى ( فارسي )

در تعويق مىدارد . بالجمله ملخص آن اين است كه ميرزا على طغاى كه نام او در يسال كاشغر 727 مذكور شده است ، درباره عمّم - تغمّده اللّه بغفرانه - « 1 » حسد بىحد و حقد بى عدّ « 2 » داشته اما ظاهرا سمت صدور نمىيافت و چندانكه كوشيد در ملازمت خان ، آن نمّامى و غمّازى به جايى نرسيد . چنان كه مذكور شده است كه خان بنت عمّم را به ايمن خواجه سلطان نسبت فرموده بود و از ايشان فرزندان رشيد به وجود آمده بود و سلسلة القيام ميان عمّم و سلطان استحكام تمام پذيرفته ، ميرزا على طغاى را به خاطر فتن فاطر رسيده باشد كه چون بين الخان و الميرزا رمل حسد كار نمىكند ، سر در خم ايمن خواجه سلطان بايد كرد و بين الاخوين غبار تفرقه برانگيخت . شايد كه مفيد به مقصود باشد ، زيرا كه اگر سيد محمد ميرزا جانب داماد و فرزند زاده‌ها گيرد از جنابش جدا بايد شد و اين خود بر حسب مراد باشد و اگر جانب خان را مرعى دارد ، چشم مهر ابويت را از اين خواجه سلطان و فرزندان پوشيده دارد ، بارى فى الجمله ايذايى رسيده باشد و مهم ايمن خواجه سلطان كه در هم شود من وجهى پشت استظهار ميرزا شكسته گردد . بناء على هذا القياس و الشيطنة چندان ترتيب مقدمات و تمهيد حركات نمود كه ايمن خواجه سلطان از خان و خان از وى متوهم شدند . مجمل اين تفصيل آن است كه به وقتى كه بر سر اندجان رفته بودند و سابقا مذكور شده است كه به محل خاص با ايمن خواجه سلطان نموده است كه من از روى دولت خواهى چنان مىبينم كه خان بر شما متغير است و به جاى شما مىخواهد كه پسرش رشيد سلطان باشد ، ولايت آقسو را به وى دهد ، بايد كه شما در تحزر و حزم كار خود مساعى را مرعى داريد و آنچه بنده فرانمايد تصديق نموده به آن عمل نماييد و به خان دايم مىگويد كه ايمن خواجه سلطان از جهت شما متوهم شده است ، يحتمل ( 265 ر ) كه به دشمنان التجا برد و خان آن را مصدق نمىدارد . او مىگويد كه اين خيال نيست و راست باشد . علامت وى آن است كه ايمن خواجه سلطان امسال فلان امر را كند و در خفيه به سلطان مىفرستد كه مصلحت وقت آن است كه فلان امر را كنند . وى از سادگى

--> ( 1 ) . نگ : - تغمّده اللّه بغفرانه . ( 2 ) . نب : عدد .